قصه آن چاه پر از آب

 

خدای متعال می فرماید : « چه بسیار ... چاهی که وانهاده شده و چه بسا قصر بلندی که چنین است . »

چه بسیار که خداوند در اثر ستمکاری مردم آنها را از نعمت های خود محروم می سازد . این سنت الهی است و در تمام امت ها سابقه داشته است .

خداوند در این آیه شریفه به محروم شدن برخی از مردم از نعمت های خویش اشاره می کند و بیان می دارد که در پی محروم شدن خطاکاران از نعمت های الهی ، بسیاری از این موهبت ها در طول تاریخ بدون استفاده مانده است ؛ فی المثل چاه های پر آبی که دیگر رهگذری آنها را پیدا نمی کند ، بر سر آنها نمی آید ، دلوی در آنها نمی افکند و عطشی فرو نمی نشاند ؛ و قصر های بلندی که چشم ها را می نوازد ( و مانند چاه ها مخفی نمانده اند ) اما با این حال کسی در آنها سکونت نمی کند و در سایه آنها آرام نمی گیرد !

در این کلام خدا حکایت از دو چیز هست . اول حکایت از محرومیت مردم ستمکار از نعمت های خدا و دوم حکایت از مهجور ، غریب و بی استفاده ماندن آن نعمت ها .

اینک ما از مفهوم ظاهر آیه آگاهیم . ظاهر آیه اشاره به قصر های بلند و چاه های پر آبی دارد که از اقوام هلاک شده به جای مانده است ، اما باطن و تاویل آیه حکایت گر از چیست ؟ به تعبیر دیگر نمونه عینی و مصداق کلام حق در امت اسلام و عصر حاضر چه چیز یا چه چیز هایی است ؟

در روایت اهل بیت آمده که : « منظور از " چاهی که وانهاده شده " امامی است که سکوت اختیار می کند و مقصود از " قصر بلندی " که خدا به آن اشاره فرموده امامی است که سخن خود را ابراز می نماید .»

به عنوان نمونه امیر المومنین و امام حسن مجتبی علیهما السلام ، در زمانی که حاکم مسلمانان بودند و مردم را علنا به راه حق دعوت می کردند ، نمونه هایی از آن قصر های مرتفع و بلند به شمار می آیند . امام حسین علیه السلام در عصر حکومت یزید نیز نمونه ای دیگر از آن قصر های بلند و آشکار است . آن حضرت آشکارا سخن خود را به امت ابراز کرد .

از طرفی دیگر امامانی همچون امام هادی ، امام عسکری و امام زمان علیهم السلام نمونه های از آن چاه های پر از آب هستند که متروک مانده اند . این بزرگواران روزگار امامت خویش را عمدتا در سکوت و خفا گذرانده اند .

حقیقت دردناکی که در آیه شریفه بیان شده این است که نه تنها این چاه های پر آب متروک و بی استفاده مانده اند ، بلکه آن قصر های آشکار و بلند نیز چنین مهجور و بی استفاده رها شده اند .

در آیه شریفه اشاره شده که هم آن چاه های پر از آب و هم آن قصر های مرتفع ، مهجور و غریب مانده اند . ساده انگاری است که بپنداریم مردم زمان امیر المؤمنین یا امام حسن مجتبی یا امام حسین (ع) عموما سخنان ابراز شده آن بزرگواران را به جان می خریدند و چون آنها را در صحنه علنی اجتماع ظاهر می دیدند ، بهره کافی را از آن می بردند .

آیا اطرافیان علی (ع) نصیحت های او را در کنار گذاشتن بدعت های دو خلیفه اول پذیرفتند ؟ آیا مدعیان هواداری مولا بینش ژرف او را در نبرد با سپاه دروغ پرداز معاویه که قرآن ها را بر سر نیزه ها کرده بودند ، حرمت نهادند ؟ آیا سپاهیان امام مجتبی هنگامی که آنها را به جهاد فرا می خواندند ، به درستی دعوتش را لبیک گفتند ؟ وآیا در آن هنگام که سست عنصری آن ها کار را بر امام و یاران با وفایش سخت کرد ، بر تصمیم او درباره صلح به رغبت گردن نهادند ؟ آیا ندای یاری طلبی امام حسین بن علی در کربلا به درستی پاسخ داده شد ؟ آیا زین العابدین ، باقرالعلوم ، امام صادق ، امام کاظم ، امام رضا و دیگر امامان علیهم السلام  ، کانون توجه مردم عصر خود بودند ؟ آیا از این بابت که آنها ظاهر و آشکار بودند مردم قدر آنها را می دانستند و از گرد آنها پراکنده نمی شدند ؟ مگر مردم کوفه نخست ، از یزید بیزار و به امام حسین امیدوار نبودند ؟ مگر حسین بن علی را نعمت خدا برای خود نمی دانستند ؟ مگر او را به سرزمین خویش فرانخواندند ؟ خواندند اما در راه بهره مند شدن از او مردانه پایداری نکردند . آری امامان چه ظاهر باشند و چه غایب گنج الهی اند و برای دستیابی به ساحت آنان باید امتحاناتی را پشت سر گذاشت . اما چه بسیارند کسانی که در این امتحان ها ایمان خود را می بازند .

امروز هم برای ما در مسیر استفاده از امام زمان (ع) و اعتقاد به برقرار بودن امامت او امتحان بزرگی قرار دارد .این امتحان با غیبت و پنهان زیستی امام زمان شکل گرفته است . لغزش گاه این امتحان آنجاست که غیبت او را مانع از بروز کلیه آثار و برکات او بدانیم و در عصر غیبت نسبت به توسل ، مراجعه و تمسک به ایشان تعلّل و کوتاهی بورزیم . به علاوه بپنداریم که اگر امام ما ظاهر بود بدون این که امتحانی در کار باشد از او بهره مند می شدیم .

شاهد بر بی پایه بودن پندار کسانی که شرط لازم و کافی برای استفاده از امام را تنها ظهور او می دانند این است که اولاً عموم مردم در روزگار ظهور امامان پیشین آن ها را وانهادند و از ایشان استفاده شایان نبردند . ( پس ظاهر بودن امام ، شرط کافی برای استفاده از او نیست . ) ثانیاً به شهادت تاریخ ، شیعیانی که در همین روزگار غیبت ، توسلات عمیق و جدی به امام زمان داشته اند از ایشان بهره برده و میبرند . ( پس ظاهر بودن امام ، شرط لازم برای استفاده از او نیست .) خلاصه آنکه غیبت ، دلیل موجهی برای استفاده نکردن ما از امام نیست ، چنانکه ظهور نیز عاملی قهری برای کسب فیض از امام نمی باشد .

آری قصه « آن چاه پر از آب که وانهاده شده » ، قصه غربت امام زمان ماست و قصه همان مرد داناست که نادانان قدر او را نمی دانند و نیازمندان ، از دانش او سود نمی جویند .

رو کنیم به کلام امام صادق که در تفسیر و رمز گشایی از کلام حق درباره آن « چاه های فرو نهاده شده » فرموده است : « معنای آیه چنین است : چه بسیار عالمی که کسی به او مراجعه نمی کند و از علم او بهره نمی برد . »

باز هم تکرار می کنم : « بیایید به امام زمانمان مراجعه کنیم و از علم ، هدایت و دیگر برکات او بهره ببریم . »

و باز می گویم : « مراجعه ما به ایشان دو فایده در پی دارد . اول سعادت برای ما و دوم رفع غربت از او ، که نزد اهل محبت و ولایت فایده دوم مقدم بر فایده نخست است . »

و می گویم : « مراجعه به امام زمان موکول به دیدار حضوری و ملاقات جسم شریف ایشان نیست . تمسّک و توسّل به امام ، نیازمند پایان یافتن غیبت نیست ، بلکه به فرموده پیامبر در عصر غیبت نیز می توان از نور ولایت آن حضرت پرتو گرفت و بهره مند شد . »    

و با تو می گویم : « ای شیعه امام زمان ! در تمامی تصمیمات زندگی ات و به هر کاری که می خواهی اقدام کنی با دلت و با زبانت ، خود را به آن ابر مرد ملکوتی پیوند بزن و بگو یا صاحب الزمان ! مرا دریاب ! تا در این تصمیم و در این کار موفق باشم و مورد عنایت حق متعال قرار گیرم . »

و می گویم : « بهره بردن از این معدن پر مایه بی رنج و سختی هم نیست ، پس در راه رسیدن به این گنج از تلاش و پایداری مپرهیز . »

آری ، هرچه مراجعات ما شیعیان به این منبع نور و معدن خیر ، بیشتر و بیشتر شود و هرچه آثار و برکات مشاهده شده از این مولای کریم زیاد تر گردد ، شوق و رغبت امّت به او رو به فزونی خواهد گذاشت و همپای رفع محرومیت ما از آن حضرت ، غربت ایشان نیز در میان ما کم خواهد گشت . ای کاش به چنان رشدی نائل گردیم که از محرومیت خودمان دل آزرده باشیم و از غربت اماممان دل آزرده تر !

www.arman137314.blogfa.com/

نوشته شده توسط مرجان بهروز در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ساعت 1:54 | 5 نظر

شرایط زمان تولد امام زمان (علیه السلام) شرایط عادى نبود، زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) مهدى آل محمد (علیه السلام)ـ آن که ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد مى کند ـ فرزند امام حسن عسکرى (علیه السلام) است. از این رو دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسکرى (علیه السلام) را در شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى از ایشان به دنیا آید، او را بکشد، همان گونه که فرعون، در کمین بود تا اگر حضرت موسى (علیه السلام) به دنیا آید، او را به قتل برساند. در این شرایط خفقان و غیر عادى، حضرت مهدى (علیه السلام) مخفیانه به دنیا آمدند. 


جریان تولد حضرت را حکیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام) و عمه ى امام حسن عسکرى (علیه السلام) این گونه بازگو کرده است: «ابو محمد امام حسن عسکرى (علیه السلام)شخصى را دنبال من فرستاد که امشب ـ شب نیمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بیا، زیرا خداوند امشب حجتش را آشکار مى کند. پرسیدم این مولود از چه کسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بینم حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم. 


من در حالى که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا مى کند که سرور و آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این سخن من خجالت کشید. 


بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نیمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد؟! نزدیک بود شکى در دلم ایجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مکن که موعود نزدیک است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم. در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بیدار شد. من او را به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى کردم. امام حسن عسکرى (علیه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برایش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. کودک نیز در شکم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند که من ترسیدم. در این هنگام پرده ى نورى میان من و او کشیده شد، ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم، دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسید فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ى من از عدل و داد پر کن.»


در روایت دیگرى آمده است: چون حضرت مهدى (علیه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گردید که به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفید را دیدم که از آسمان به زیر مى آمدند و بال هاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى مالیدند و پرواز مى کردند. پس امام حسن عسکرى (علیه السلام) مرا آواز داد که اى عمه! فرزند را برگیر و نزد من بیاور، چون برگرفتم، او را ختنه کرده و ناف بریده و پاک و پاکیزه یافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً» بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسى ص 141

mouood12.parsiblog.com/

نوشته شده توسط مرجان بهروز در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ساعت 1:47 | 2 نظر